چهارشنبه به لطف یکی از دوستانم 2 تا بلیط نمایش افرا به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی گیرم آمد
با یکی از رفقایم که از حالا بهش می گویم رفیق شول مغز رفتیم کار را ببینیم. علت شول مغز بودن این رفیقم این است که یکماه و نیم قبل از اجرای افرا به این رفیقم پیشنهاد شده بود که نقش سوم این کار را بگیرد.ولی به علت اینکه معلم آموزش و پرورش بود نتوانست یا نخواست که کار را قبول کند.هر چقدر اصرار کردم می گفت که بیضایی گفته باید یک ماه بطور کامل از صبح تا شب بیایم سر تمرین منم نمی توانم یک ماه و نیم کارم را ول کنم!!! . به هر حال این رفیق شول مغزم نپذیرفت که بازی کند. و نقشش را رحیم نوروزی بازی کرد. شب چهارشنبه نیم ساعت مانده به اجرا جلوی تالار وحدت منتظر بودیم در باز شود که بهزاد قادری را دیدیم که دوران دانشگاه استادمان بود. داشتیم صحبت می کردیم که ناصر تقوایی از اتاقک نگهبانی در آمد . خیلی چروکیده و تکیده شده بود. و کلی هم ناراحت. قادری که رفت به رفیقم گفتم تقوایی را دیدی چقدر ناراحت بود. سری تکان داد که اصلا معلوم نبود به چه مفهومی بود. وارد اتاقک شدیم که بلیط بدهیم . برادری که بلیط می گرفت با گوشی حرف می زد. تا گوشی را گذاشت به مسئول حفاظت فیزیکی گفت : تقوایی رو بپیچون تقوایی رو بپیچون . من و دوستم مانده بودیم که چرا ؟ رفیق شول مغزم فقط گفت بیچاره ها ببین چطور می خواهند تلافی کنند. احمقها. از اتاقک در نیامده بودیم که تقوایی وارد شد. منتظر ماندم که ببینم این برادر چکار می کند. خیلی راحت ولی مودبانه جلو ناصر تقوایی را گرفت. رفیق شول مغزم دستم را کشید و برد و من می دیدم که برادر نگهبان با ناصر تقوایی جر و بحث می کرد. خواستم برگردم و بلیطم را به او بدهم تا پوز برادر را به خاک بمالم ولی رفیق شول مغزم گفت: نمی توانند راهش ندهند. هر چه باشد تقوایی است. وارد لابی تالار وحدت شدیم . 15 دقیقه بعد تقوایی آمد. نفس راحتی کشیدم. خیلی اعصابم گوه مرغی شده بود. آخه اهل هنر چه گناهی مرتکب شده اند؟ آن هم کسی مثل ناصر تقوایی . سوای هنرش او یک پیر مرد است. اندام لاغر و تکیده اش دیگر چه جای پیچاندن دارد . وقتی از سالن بیرون می آمدم زیبایی کار بیضایی هم نتوانسته بود موضوع تقوایی را از خاطرم ببرد. وقتی از کنار برادر نگهبان رد شدیم گفتم: زمانی که من و تو در اطراف کمر پدرمان بودیم همین تقوایی دایی جان ناپلئون می ساخت . کارت درست نبود برادر. آن روز هم گذشت ولی هنوز در عجبم از این همه بی احترامی به پیشکسوتان هنر. فقط افسوس می خورم . همین.
|
+| نوشته شده توسط
راهنما در یکشنبه سی ام دی 1386
|