تبليغاتX
HARAMJOHAR - ویروس آنفولانزای بابابزرگ دوست خوبم
فقط یکبار کودک هستیم
 ویروس آنفولانزای بابابزرگ دوست خوبم

درود

یک روز داشتم همینطور راه پله های یک ساختمان 4 طبقه را به رنگ خاکستری روشن می مالیدم که دیدم یک ویروس آنفولانزای بیچاره  خرپشته ساختمان را زیر پایش گذاشته. خودش را به یک پتو پیچیده بود.داشت توی برفها می لرزید . می خواست یک نخ سیگار بهمن کوچولو روشن کند. اما هم کبریتش خیس بود. هم دستهایش می لرزید. سیگارش را به آتش کبریتم کشیدم . گفت: سلام. ممنون. من یک ویروس آنفولانزای بابا بزرگ هستم . تو کی هستی؟ گفتم : من یک نویسنده هستم که دارم راه پله های این ساختمان 4 طبقه را به رنگ خاکستری روشن می مالم. گفت: سیگار میخوا هی؟ گفتم :آره.. بعد یک پاکت سیگار بهمن کوچولو از جیب اورکت آمریکایی سبزش در آورد و به من داد. با هم نشستیم و سیگار کشیدیم. خیلی سرفه می کرد. می گفت ما ویروسهای آنفولانزای بابا بزرگ وقتی آخر عمرمان می رسد می رویم روی خرپشته ساختمانهای 4 طبقه که دارند رنگ می شوند. بعد آنقدر سرفه می کنیم تا بمیریم. فیلتر سیگارهایمان که به آتش سیگارمان رسید . ما با هم دوست شده بودیم. 10 روز با کمک ویروس آنفولانزای بابا بزرگ راه پله های ساختمان 4 طبقه را به رنگ خاکستری روشن مالیدیم. خیلی خوب بود. خوش گذشت. ما که پول نداریم برویم کیش خوش بگذرانیم. برای همین توی راه پله های ساختمان 4 طبقه خوش گذراندیم. یک روز با هم چلو کباب خوردیم. روی خرپشته . دو سه روز هم یک موتور هوندای سیاه گذاشتیم زیرمان رفتیم خیابانها را له کردیم. یک روز توی خانه ام ویروس آنفولانزای بابا بزرگ گفت: این پتوی بیچاره دارد گریه می کند. گوشم دارد کر می شود. گفتم: از کجا می دانی ؟ من که چیزی نمی شنوم. گفت: نویسنده به این خنگی فقط یک بار دیدم . آن هم تو هستی. فقط ویروسهای آنفولانزای بابا بزرگ که سیگار بهمن می کشند می توانند صدای گریه پتوها را بشنوند. تازه آن هم بهمن کوچولو. گفتم: خب حالا چکار کنیم؟ گفت باید یک هفته از جایمان تکان نخوریم و بگذاریم که پتو روی ما دراز بکشد. گفتم: من اداره دارم. گفت: گوربابای هرچی اداره پدرسوخته بی شرف مادر به خطاست. گفتم: تو چه بی ادبی ؟ باشد می رویم زیر پتو.یک هفته با ویروس آنفولانزای بابابزرگ زیر پتو بودیم . برای اینکه حوصله مان سر نرود با هم حکم بازی کردیم وتخته نرد. خیلی تاریک بود. برای همین ویروس آنفولانزای بابابزرگ با موبایل سونی اریکسونش نور می انداخت. من موبایلم صفحه نمایش اش سوخته بود.  دو روز پیش که صبح آمده بود از خواب بیدار شدم . ویروس آنفولانزای بابابزرگ مرده بود. بردم توی گلدان خانه ام دفنش کردم و یک عود با بوی سنبل هندی کنار گلدان سوزاندم. ویروس آنفولانزای بابابزرگ یک پاکت سیگار بهمن کوچولو و موبایل سونی اریکسونش را برای من گذاشته بود . من هم ساعتم را از دستش باز نکردم . خیلی خوشش می آمد از ساعتم.

 این بود که سرم شلوغ بود یک مدت. اما حالا هستم

بدرود

|+| نوشته شده توسط راهنما در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 
 
بالا